![]() |
![]() |
|
| به نام تک نوازنده گیتار محبت |
|
یک چهار دیواری دارم و دو پنجره پنجره هایی که هر روز منتظرند شاید منتظر ما ! هر روز از یکی از این پنجرها به زمین نگاه میکنم و از دیگری به آسمان ! گاهی احساس می کنم آسمان به من لبخند می زند ... آسمانی که به چشمهایمان امید ، صبر و تحمل به دستهایمان قوت و انرژی و به جانمان آرامش می بخشد من اگر بتوانم همه را با عشق تقدیم به زمین می کنم زمینی که دوست دارم با دستهایم ، بتوانم و در آن بذری نو بکارم و با صبر و حوصله آبیاری کنم و علف های هرزش را همراه غمهایم بیرون بریزم زمینی که تمام عشق و محبتم را به آن هدیه می کنم و منتظر می مانم ! منتظر می مانم... حاصل آن همه می شود شاخه های گل گل های زیبایی برای تو... آن گاه آسمان و زمین از پشت پنجره های چهار دیواری ام به من لبخند می زنند و نوید می دهند که تو دیگر از چهار دیواری من دور نیستی ، امیدوارم ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 18:36 توسط یه رهگذر مث شما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دستانم بوی گل می داد .
به جرم چيدن گل مرا گرفتند . اما هيچ کس فکر نکرد ، شايد گلی کاشته باشم ! |
|
RSS
|