![]() |
![]() |
|
| به نام تک نوازنده گیتار محبت |
|
من از این رخوت بیخود ، نه گریان
و نه حتی به قدر سوزنی نالان
که بس ترسیده خندانم !
دل احمد، تنگ همان افسانه های کودکی مان است
که در آن ها بیارامیم دمی ، بی ترس از گرگی
چرا کآن جا بز زنگوله پا دارد هوای ما
هوای من ، هوای تو
هوای گرم مطبوعی که روح هیچ شیطان پلشتی نیز
نیارد عطرش آلودن
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:45 توسط یه رهگذر مث شما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دستانم بوی گل می داد .
به جرم چيدن گل مرا گرفتند . اما هيچ کس فکر نکرد ، شايد گلی کاشته باشم ! |
|
RSS
|