![]() |
![]() |
|
| به نام تک نوازنده گیتار محبت |
عشق از ديدگاه ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 2:44 توسط یه رهگذر مث شما |
|
|
بااينكه چندي است مسلماني راازيادبرده ام اما از تو چه پنهان ! ديشب قرآن قديمي راازروي طاقچه بارها برداشتم بي بهانه بوسيدم و دوباره سر جايش گذاشتم دلم شور چيزي را نميزد ثانيه ها را با دانه هاي تسبيح رج مي كردم حتي وضو هم گرفتم ! رو به قبله یا نه ، رو به جايي كه يقين دارم خدا آنجا هم بود ركعتي نماز خواندم يادم نيست ! شايدهم كمي دعاكردم ! ساده بودم ، تو نبودي اما :
""باران رحمتت بود""
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 19:37 توسط یه رهگذر مث شما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دستانم بوی گل می داد .
به جرم چيدن گل مرا گرفتند . اما هيچ کس فکر نکرد ، شايد گلی کاشته باشم ! |
|
RSS
|