![]() |
![]() |
|
| به نام تک نوازنده گیتار محبت |
|
ابري نيست
بادي نيست مي نشينم لب حوض گردش ماهيها ، روشني ، من ، گل ، آب پاكي خوشه ي زيست مادرم ريحان مي چيند نان و ريحان و پنير ، آسماني بي ابر ، اطلسي هايي تر رستگاري نزديك : لاي گلهاي حياط روي پاشويه در كاسه مس ، چه نوازشها مي ريزد نور نردبان در گوشه ي باغ ، صبح را مى آرد به زمين پشت لبخندي پنهان هر چيز روزني دارد ديوار زمان ، كه از آن ، چهره ي من پيداست چيزهايي هست ، كه نمي دانم مي دانم ، كه اگر برگي بكنم ، خواهم مرد مي روم بالا تا اوج ، من پر از بال و پرم راه مي بينم در تاريكي ، من پر از فانوسم من پر از ابرم و زمين من پر از خورشيدم و شن من پر از تاكم من پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج من پرم از سايه ي ني ها در آب من پر از جنبش آن بيدم ته باغ چه درونم تنهاست سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 16:40 توسط یه رهگذر مث شما |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دستانم بوی گل می داد .
به جرم چيدن گل مرا گرفتند . اما هيچ کس فکر نکرد ، شايد گلی کاشته باشم ! |
|
RSS
|